تبلیغات
نگار

نگار
به گفتا من گِلی ناچیز بودم و لیکن مدتی با گُل نشستم کمال همنشین در من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم.
نویسندگان
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را بیشتر دوست دارید؟












مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات مختلفی صحبت کردند. وفتی به  خدا رسیدند ،

آرایشگر گفت: من باور نمیکنم که خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر گفت: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت نباید درد و رنجی وجود داشت، نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مرد دوباره وارد آرایشگاه شد وبه آرایشگر گفت :

میدانی چیست به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم. من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

نه بابا آرایشگر ها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تایید کرد : دقیقا ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.




طبقه بندی: داستانک ها و حکایت ها،
برچسب ها: آرایشگر، موی سر، خدا، وجود خدا، دین اسلام، مریض، اصلاح،
[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 03:38 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]


در وجود انسان یک منبع سرشار از نور و علم و معرفت است که دسترسی به آن ممکن نیست، مگر ...

در وجود انسان یک منبع سرشار از نور و علم و معرفت است که دسترسی به آن ممکن نیست، مگر با ریاضاتی مشروع که مهم‌ترین آنها پرهیز از گناه و لقمه حرام است. این صفت نیکو در صورتی برای انسان پدید می آید که دوره‌ای پی در پی و متوالی از تفکر در زمینه‌های گوناگون را بگذراند. آن گاه است که چشم انسان به آن سرچشمه باز می شود و قلب آدمی نورانی می‌گردد. پس از رسیدن به مرتبه تفکر، عالم هستی، کتاب درسی انسان می‌شود.

با مطالعه بیشتر و دقت فراوان‌تر، نورافشانی زیادتر می‌گردد. تا این‌که پس از چندین سال، بینایی چشم، روشنایی دل و نورانیت درونی، نصیب آدمی می‌شود و در پی آن است که همه معارف اسلام را آن طور که هست، با وجدان می‌یابد. آنچه حق است می‌یابد و طهارت درون و باطن همراه او می‌شود. فکر جریان یافته، محصولات ارزنده‌ای به عالم وجود تقدیم می‌کند. بسیاری از ابتکارات، خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها در پی این حالت نصیب انسان می‌گردد.

بنده چهار سال مدام مشغول تفکر بودم تا این‌که دریچه‌ای به رویم باز شد. در موضوعی ده سال به فکر و تعمق اشتغال داشتم و سرانجام به نتیجه رسیدم. اگر تفکر در زندگی انسان باشد، عبادات انسان عمق بیشتری می‌یابد و حال معنوی بهتری خواهد داشت.

تفکر است که بیداری صبحگاهی آدمی را عظمت می‌بخشد و به تهجد و عبادات او بها می‌دهد. باید قبل از اذان صبح بیدار شویم و مدتی فکر کنیم تا آثار معجزه آسای تفکر را دریابیم. اگر جای خلوت و مکانی مقدس را انتخاب کنیم، برکات بیشتری خواهد داشت. بنده اغلب جاهایی که می‌خواستم بروم پیاده می‌رفتم و راه‌های خلوت را انتخاب می‌کردم، تا بتوانم بهتر و بیشتر به فکر خود ادامه دهم. گاهی مسیری سی کیلومتر بود، اما خسته نمی‌شدم؛ زیرا همیشه مشغول به تفکر و تعمق بودم. بارها پیاده به مسجد جمکران می‌رفتم، تا بهتر بتوانم چیزهایی را به دست آورم و فکر کنم.

باید بدانیم که فکور بودن، نقش ارزشمندی در رسیدن به مقامات معنوی دارد. بسیاری از معضلات فکری و مشکلات علمی انسان حل می‌شود، مسائلی همچون حاکمیت خدای متعال بر هستی، مقام و ارزش معصومین علیهم السلام و نقش آنان در جهان و عالم تکوین، عظمت قدرت الهی و ضعف خرد بشری و قدرت‌های ظاهری در مقابل پروردگار متعال.





طبقه بندی: پند بزرگان،
برچسب ها: آیت الله بهاءالدینی، امام خمینی، علم، معرفت، عبادت، تهجد،
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]


محدث عظیم و سالک وارسته، مرحوم مجلسی(پدر علامه مجلسی) می‌فرماید: «در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم، اما نماز قضا برعهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم.

خدمت شیخ بهائی (ره) عرض نمودم که فرمود: نماز قضا بخوان. اما من با خودم می‌گفتم نماز شب، خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند.
یک شب بالای پشت بام خانه‌ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در بازار خربزه فروش‌های اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف، نزد او رفتم و سئوالاتی کردم که از جمله آن، خواندن نماز شب بود. فرمود: بخوان!
عرض کردم: یابن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد. کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.
فرمود: برو از آقا محمد تاج، کتاب بگیر.
گویا در خواب، او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم. مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم. از ذهنم گذشت که شاید «محمد تاج» همان شیخ بهایی است و منظور امام از «تاج» این است که شیخ بهایی، ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.
نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله صحیفه سجادیه است. ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود: ان‌شاءالله به چیزی که می‌خواهی می‌رسی.
بعد ناگهان یاد جایی که امام علیه السلام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم ما بود. مرا که دید، گفت: ملا محمد تقی! بیا برویم خانه، یک سری کتاب به تو بدهم.
مرا به خانه‌اش برد. در اتاقی را باز کرد و گفت: هر کتابی را که می‌خواهی بردار. کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که در خواب دیده‌ بودم؛ صحیفه سجادیه.
به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم. گفت: باز هم بردار. گفتم: همین بس است.
پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموزش صحیفه سجادیه به مردم؛ و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.»
مرحوم علامه مجلسی (نویسنده کتاب بحارالانوار) می‌فرماید: «پدرم چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب، توسط او باعث شد که اکنون هیچ خانه‌ای بدون صحیفه نباشد. این حکایت بزرگ مرا بر آن داشت که بر صحیفه شرح فارسی بنویسم تا عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»




طبقه بندی: صحیفه سجادیه،
برچسب ها: صحیفه سجادیه، شیخ بهایی، امام زمان (عج)، علامه مجلسی، بحارالانوار، محمد تاج، نماز شب،
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]


«یک دقیقه سکوت برای کودکان مظلوم غزه»، «یک دقیقه سکوت برای جان باختگان سانحه‌ی هوایی» و مانند آن جملاتی است که این روزها به وفور شنیده می‌شود؛ رفتاری بیگانه با فرهنگ ما که به برکت سیمای اسلامی می‌رود فرهنگ جا افتاده‌ای در جامعه شود ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی سخن از تقلید به میان می‌آید عده‌ای یقه چاک زده و فریاد به آسمان می‌رسانند که این چه مضحکه‌ و داستانی است؟ کرامت انسانی چه می‌شود؟ مگر ما خود نمی‌توانیم بیندیشیم و فکر کنیم؛ آنچه رواست بیابیم و به آن عمل کنیم؟ که شما سخن از تقلید می‌گویید. این سخن هم که مراد از تقلید در احکام و فروع دین از باب رجوع جاهل به عالم یا همان پرسش از متخصص است نیز برای عده‌ای از این افراد قابل قبول است و برخی دیگر همچنان نگران فهم و شعور جامعه انسانی‌اند و از پذیرش این پاسخ معقول سرباز می‌زنند؛ اما معلوم نیست چرا وقتی سخن از غرب و رفتار غربیان که ‌می‌شود به یکباره همه چیز عوض شده، فهم و شعور انسانی تخته می‌شود و تقلید رفتار آنها می‌شود عین عقل و شعور بی‌آنکه ذره‌ای در سود و زیان آن اندیشه شود.

«یک دقیقه سکوت» از این نوع رفتارهاست که رواج جانانه‌‌ای در میان عده‌ای پیدا کرده است؛ به ویژه در این روزهای اخیر: «یک دقیقه سکوت برای کودکان مظلوم غزه»، «یک دقیقه سکوت برای جان باختگان سانحه‌ی هوایی» و مانند آن جملاتی است که این روزها به وفور شنیده می‌شود؛ رفتاری بیگانه با فرهنگ ما که به برکت سیمای اسلامی می‌رود فرهنگ جا افتاده‌ای در جامعه شود و اگر خدا بخواهد ما نیز همکلاس مردمی شویم که آن سوی مرزها زندگی می‌کنند و جالب اینکه دیگر کسی نگران فهم و شعور انسانی نیست.

دیگر از آن کسانی که برای عقل و شعور انسانی یقه چاک می‌زدند صدایی شنیده نمی‌شود؛ چرا که سکوت آنها در برابر این رفتارهای وارداتی بیش از یک دقیقه بلکه سالها طول می‌کشد. شاید برای این باشد اگر کاری در آمریکا و اروپا انجام شد همین دلیل بر آن است که آن کار درست است و تقلید آن نیز می‌شود واجب و دیگر نباید از چند و چون آن پرسید که اگر پرسیدیم می‌شویم متحجر و غیر به روز.

فکرش را کنید اگر این فرهنگ حسابی جا بیفتد و فراگیر شود باید انتظار داشت مردم بر سر مزار عزیز از دست رفته‌ای جمع شوند و اعلام کنند: یک دقیقه سکوت و بعد بفرمایید برای صرف ناهار! یا اعلام کنند: مردم برای دفاع از مردم بی‌دفاع فلسطین جمع شوند تا یک دقیقه سکوت کنیم! که اگر این شود بدا به حال آن عزیز از دست رفته که از حمد و سوره‌ و دعایی محروم ماند و خوشا به حال اسرائیل و آمریکا که از نفرین و شعارهای بر علیه در امان ماندند.

اما خدا را شکر بسیارند کسانی که می‌پرسند: این «یک دقیقه سکوت» به چه معنا است؟ و چه فایده‌ای برای کسانی که برایشان سکوت می‌شود دارد؟

این سوال و نظایر آن برای این است که در نظر این مردم که خود دارای فرهنگ غنی اسلامی ایرانی هستند که در آن؛ حمد و سوره‌ای تقدیم می‌شود برای اهل قبور و فریاد دادخواهی برمی‌آید از جور ظالم و در دفاع از مظلوم این سکوتها هم مضحک‌اند و هم بی‌معنا.

جا دارد از رسانه‌های مروج این سکوتهای یک دقیقه‌ای به ویژه سیمای اسلامی و نیز مسئولان بلندپایه‌ی نظام اسلامی که با همراهی، به این فرهنگ دامن می‌زنند پرسیده شود که این سکوتها برای چیست؟ این لب فروبستن‌ها چه دردی از ما دوا می‌کند و چه سودی به حال آن عزیزان دارد؟

بهتر نیست به جای آنکه عنان کار را به دست مجری برنامه داده که او، مردم را دعوت به سکوت کند و مسئولان عزیز نیز به امر او لب فرو بندند، با تمسک به همان فرهنگ والای اسلامی و ایرانی خود اعلام کنیم:

«برای همدردی با مظلومان غزه یک دقیقه با صدای بلند همه با هم فریاد می‌زنیم: مرگ بر اسرائیل» یا «هدیه به روح عزیزان جان باخته در سانحه‌ی هوایی همه با هم حمد و سوره‌ای را قرائت می‌کنیم».

این سخنان پر اثر و معنا کجا و آن سکوت بی‌اثر و بی‌معنا کجا؟!



امید پیشگر                     

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان





طبقه بندی: روشنگری به روایت تصویر،
برچسب ها: یک دقیقه سکوت، فرهنگ، غرب زدگی، ارنستو چه گوارا، مجری، تبیان، تقلید،
[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]


در مفاتیح الجنان بعد از زیارت عاشورا شیخ عباس قمی رحمةالله علیه حکایتی را نقل می کند :

 مرحوم حاج محمد علی یزدی مرد فاضل و صالحی بود. ایشان در زمان حیات خود، حکایت آموزنده ای را این چنین نقل کرده است :

در دوران کودکی یکی از همسایگان ما دارای پسری بود که من با او دوست بودم. با هم بزرگ شدیم و هر کدام راه زندگی را پیش گرفتیم. او شغل خوب و مورد تأییدی نداشت و در مجموع، انسان خوب و درستی نشد . تا این که از دنیا رفت. مدتی پس از فوتش، شبی او را به خواب دیدم که دارای جایگاه خاصی بود و ظاهر خوب و آراسته ای داشت. از او پرسیدم: من تو را در دنیا می شناختم؛ تو کار خیری انجام نداده بودی که حال چنین جایگاهی به تو داده اند. او گفت درست است؛ من در دنیا انسان خوبی نبودم و از همان شب فوتم تا شب قبل، گرفتار عذاب بودم و سختی زیادی کشیدم، اما از شب قبل چنین مقامی به من بخشیده اند.

در کمال تعجب از او پرسیدم: چه اتفاقی سبب این تغییر در وضعیت تو شد؟ او گفت: دیشب خانمی را به این قبرستان آورده، دفن کردند. او همسر استاد اشرف حداد(آهنگر) بود. هنگامی که او را به قبرستان آوذدند ، امام حسین علیه السلام به دیدارش آمدند. پس از خاک سپاری،‌بار دیگر امام حسین علیه السلام به دیدار او آمدند. مرتبه سوم که امام علیه السلام تشریف فرما شدند،‌دستور دادند تا عذاب از همه مردگان قبرستان برداشته شود. سپس از خواب بیدار شدم. فردا صبح زود به بازار آهنگران رفته، استاد اشرف حداد را یافتم.

از او پرسیدم:‌آیا همسر شما به رحمت خدا رفته؟

با تعجب گفت: این چه سوالی است؟!

 از او پرسیدم : آیا همسرت به کربلا مشرف شده بود یا روضه خوان حضرت بود یا در منزل خود مجلس عزا برپا می کرد؟

 استاد اشرف دلیل سؤالاتم را پرسید و من به او گفتم که چه خوابی دیده ام ؛ سپس استاد برایم توضیح داد که همسر من هیچ یک از اعمالی را که شما برشمردید،‌انجام نداده بود؛ تنها در خواندن زیارت عاشورا مداومت میکرد. و من دانستم که به برکت زیارت عاشورا، نه تنها امام حسین علیه السلام به دیدار او آمده و قطعا مقام و مرتبه ای رفیع در بهشت به او بخشیده، که به برکت وجود او ، گناه کاران را نیز مورد رحمت حق قرار داده است. 

[ منبع: مفاتیح الجنان؛ بعد از زیارت عاشورا و قبل از زیارت عاشورای غیر معروفه]




طبقه بندی: بچه هیئتی،
برچسب ها: زیارت عاشورا، قبرستان، آهنگر، خواب، کربلا، امام حسین(ع)،
[ شنبه 3 آبان 1393 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]



√ پاسخ:
لخت شدن و سینه زدن در صورتی که نامحرم نباشد و مستلزم مفسده نباشد جایز است ولی مناسب است با لباس عزاداری انجام بگیرد.
حجت‌الاسلام والمسلمین فلاح‌زاده: توصیه حضرت آقا به برخی از مداحان که در عزاداری‌ها برهنه نشوند به عنوان یک فتوای فقهی نیست که ما بگوییم حرام است.
اگر نامحرمانی نیستند، اگر مسئله سویی بر آن مترتب نیست، دشمنان سواستفاده نمی‌کنند خب ممکن است بگوییم حرام هم نباشد؛ مثلا یک جمع محدودی هستند فیلمبرداری هم نمی‌کنند، فقط مردان هستند حالا پیراهن را از تن درآوردند و سینه می‌زنند.

سایت مقام معظم رهبری




طبقه بندی: بچه هیئتی،
برچسب ها: رهبر، سینه زنی، محرم، لخت شدن، نامحرم، فیلم برداری،
[ شنبه 3 آبان 1393 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]
  


این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است. بلافاصله از خوردن شکار دست بر میدارد و سعی می کند بچه را به شکم مادر برگرداند. پس از نا امید شدن از تلاش و اطمینان از مرگ بچه آهو، آن را آرام با دهانش بر میدارد و در کنار جسد مادرش می خواباند.
او مدتی کنار آهو و بچه اش می نشیند و نظاره گر آنها می شود و سپس کمی آنطرف تر دراز کشیده و استراحت می کند.

عکاس این عکس ها می گوید که حدود سه ساعت از خوابیدن شیر گذشت و ساکت بودن و بی حرکتی آن او را به شک انداخته بود تا اینکه دل را به دریا زد و به سمت شیر رفت.

با رسیدن به شیر متوجه میشود که او مدتهاست در اثر فشار روحی سکته کرده و مرده است!!! ننگ بر رژیم کودک کش اسراییل 










طبقه بندی: روشنگری به روایت تصویر،
برچسب ها: اسرائیل، غزه، فلسطین، gaza، کودک، صهیونیست، جنگ نا عادلانه،
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 03:44 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
یه روز سه تا بنده خدا نشسته بودن جایی، یکیشون یه عدد میگفت بعد همه شون هرهر میخندیدن و ریسه می رفتن.
یه نفر می رسه میگه آقا قضیه ی این عددا چیه؟
میگن ما حال نداریم جوکها رو کامل تعریف کنیم واسه ی هر جوک یه عدد گذاشتیم. وقتی یکیمون اون عدد رو میگه ما یاد اون شماره جوک میفتیم و میخندیم
بهش میگن حالا تو یه عدد بگو. یارو میگه 37
یهو هرسه تا میزنن زیر خنده از شدت خنده اشکشون در میاد میگن ای ول دمت گرم این یکیو تاحالا نشنیده بودیم...

*****

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید :


جاسوس می فرستید به جهنم!؟


از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و…


حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است:


با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

****
ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ ... ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ!!!!  



طبقه بندی: داستانک ها و حکایت ها،
برچسب ها: طناب، درویش، شیطان، زن، بچه، لطیفه عدد، خنده،
[ یکشنبه 22 تیر 1393 ] [ 05:54 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
[ جمعه 20 تیر 1393 ] [ 05:56 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]


مستندی فوق الـعاده تأثیـرگذار درباره دختـر کوچکـی که در عین فقر و تنگدستـی دل بزرگ و آرزوهای بزرگی دارد و تمام زندگیش را وقف کار برای خدمت به پدر و مادرش کرده است.


حتما تماشا کنید خیلی قشنگ و تاثیر گذاره...
اشک منو که در آورد...




طبقه بندی: روشنگری به روایت تصویر،
برچسب ها: غیرت شیرین، کودکان کار، پدر و مادر، احترام به والدین، زباله، مردانگی، دختر با غیرت،
[ سه شنبه 17 تیر 1393 ] [ 06:49 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
دعای پدر و مادر وهابی سر سفره عقد:
ایشالا به پای هم منفجر بشین

**
منفجر شو عمو ببینه.....(مکالمات وهابی ها با کودکان فامیل)

***
میگن وهابیا تو شناسنامه شون یه تاریخ تولد دارن یه تاریخ انفجار

***
میگن تکفیریه میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه

****
پاره ای از اشعار وهابی ها با مضامین عاشقانه، عارفانه، منفجرانه:
شب به گلستان تنها منفجرت بودم... منفجرت بودم

****
مکالمه بین دو تکفیری:
1-آخر هفته ای چیکاره ای؟ 2-هیچی!
1-پس هماهنگ کن بریم منفجر شیم

***
میگن رو دیوار کوچه تکفیری ها نوشتن:
لعنت بر پدر و مادر کسی که این جا منفجر شود!

****
مکالمه دو وهابی:
1- منفجرتیم
2- اختیار داری انفجار از ماست...





طبقه بندی: سرگرمی به روایت تصویر،
برچسب ها: تکفیری، انفجار، شناسنامه، عاشقانه، عارفانه، عقد، ازدواج،
[ چهارشنبه 11 تیر 1393 ] [ 05:27 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
[ دوشنبه 9 تیر 1393 ] [ 05:45 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
[ جمعه 6 تیر 1393 ] [ 08:27 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
[ پنجشنبه 5 تیر 1393 ] [ 02:38 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]
[ پنجشنبه 5 تیر 1393 ] [ 02:20 ق.ظ ] [ سرباز گمنام ]

تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
حدیث موضوعی
.:: دانلود کتب شیعی ::.

تی وی شیعه